تبليغاتX
فریاد زیر آب
فریاد زیر آب
 
       

مناجات

مناجات يك كرم با خدا

 

خدايا توي اين دنياي به اين بزرگي و اين همه موجود حالا چرا كرم ؟اين همه موجود عجيب و غريب آخه چرا كرم ؟نمي شد منو زرافه يا الاغ خلق مي كردي ؟ خداييش اين هم ايده بود كه به سرت زد!!!!! نه چشم داريم نه دهن داريم نه دماغ داريم فقط يه لوله درازيم .فصل جفت گيري كه ميشه

همه حيونا ميرن حالي به حولي ما چون تك جنسي هستيم بايد بشينيم سماق بمكيم .صبح ها كه از خواب بلند ميشيم بايد همينجوري الكي توي خاكا لول بخوريييييييم تا شب ها مثل احمق ها خسته بيفتيم بخوابيم . خدايا ناشكري نمي كنم . چون به قول دوستم كه ميگن برو خدارو شكر كن باز كرم خاكي شدي كرم كون نشدي ولي به قول آدما آدم بايد يه نگاهي هم به بالا داشته باشه ديگه ! حالا نمي گم دوست داشتم /ادم بودم ولي مار كه ميتونستم باشم

خودم كه چشم ندارم خودمو ببينم ولي بچه ها مي گن استعداد پرورش اندام دارم اگه مكمل استفاده كنم بعد شش ماه مار ميشم ولي من دوست دارم مار واقعي باشم....هييي چي بگم كه هر چي بگم كم گفتم ، ديروز يه سري زدم به بيرون خاك شنيدم يه مگسه دست دوست دخترش گرفته بود و بهش مي گفت

فردا ببرمت يه جايي يه گهي بدم بخوري كه جيگرت حال بياد . آقا ما يادمون

افتاد كه تك جنسي هستيم همچي كونمون سوخت همچي سوخت كه نگو آهان

راستي خدايا ما كرما چرا كون نداريم دهن كه ندادي بخوريم حداقل يه چيزي مي دادي اداي ريدنو در بياريم . اي بابا چي بگم خدا، به شتره گفتن گردنت كجه گفت  كجام راسته؟ راستي خدا من به شترم راضيم ها.

ندارد

 

حوصله ندارم آپ کنم اصلا می خوام ببندمش

 

چرت و پرت

 سلام

بالاخره موفق شدم بیام خسته شدم 3 هفته اس که امتحانام شروع شده 6 تاشو دادم 7تای دیگه مونده 21 امتحانام تموم میشه بعد میخوام برم تهران . 3 هفته اس بیرون نرفته بودم دیروز رفتم تا قبل از دیروز همش گریه می کردم افسردگی گرفته بودم.  

در عوض روز معلم کلی حال کردیم از امتحان رو کنسل کردیم از اون صبح تا آخر ساعت زدیم و رقصیدیم معاونمون اومد چند بار بهمون تذکر داد معلمون می گفت بخونین تازه تو کلاس دو گروهیم یکی گروه ما که خیای باحالن  و یکی بی ادبا بچه ها گوشی اورده بودن هی مسخره بازی در می آوردن آخه هنرستان ما گوشی نمی ذارن بیاریم .من از دوستم خواستم یه سی دی توپ بیاره نیاورد نیاورد تا اون روز که کیفا رو گشتن شانس آورد یکی کمکش کرد خطر از بیخ گوشش رد شد .

 

چند تا ازدوستام دعوا کردن سر یکی خورد به در کلاس افتاد رو زمین گفتیم ببین چی شده اما خوب به سرش اومد آخه خیلی پروو قلدر چادری هم هست خودمم چند بار اون دعوا کردم یه بار اومد توی جمع همه بودن هیچکی سلامش نکرد گفت مثل این که کسی بلد نیست سلام کنه همه سلام کردن  به جز من به من گفت که تو چرا سلام نکری مادرت بهت یاد نداده گفتم می دونی چیه؟ گفت چی؟ گفتم تو مثل من مودب باش لازم نیست الکی چادر بپوشی و موهاتو بکنی تو مثل من رفتار کنی کافیه دیگه مرد هیچی نگفت.

 چند بار دیگه هم اومد موهامو کشید منم خفش کردم دستم گذاشته بودم رو گلوش ول نمی کردم . اصلا باهاش حرف نمی زنم ولی اون با من حرف می زنه .یه بار خیلی گرسنم بود آخه ما خیلی دیر تعطیل می شدیم 2 ساعت آخرم قرفمون بستس دوستام گفتن کسی چیزی نداره بخوره گفت واسه تو یعنی من دوستم گفت آره گفت این وحشیه چیزیم داشته باشم نمی دم

 

آخرین روز مدرسه رو نگفتم امتحان داشتیم همه بچه های کلاس اومدن تو راهرو وایسادیم یه سد درست کردیم معلممون اومد گفت چه خبره؟ گفتیم امتحان نمی دیم گفت از نمره همه کم می کنم رفتیم تو کلاس گفت برگه ها بالا 3 بار از مون امتحان گرفت

 

 ولی ساعت آخر این قدر مسخره بازی در آوردیم کمبود انرژی آورده بودیم از بس زدیم تو سر و کله ی هم .آهان اینو یادم  رفت پارسال  معاونمون به موهام گیر داد گفت بکن تو

 من برد جلو آینه گفت این چه سر و وضعیه گفتم این جا نامحرم هست  گفت بله که هست بله که هست .  چند  بارم دو بار به مانتوم گیر دادن گفت چرا کوتاس؟ هر دو بارشو گفتم رفته بالا گفت بکش پایین زدم در  رفتم . دو ماه از اول مدرسه گذشته بود که یه معاون دیگه اومده بود من نشناختمش داشتیم با بچه حرف می زدیم زنگ خرده بود

 

 گفت برو سر صفت نرفتم گفت کدوم کلاسی جوابشو ندادم خودم رفتم سر صفم.

.یکی از بچه ها خیلی بد شانس یه بار سیم کارت آورد  کیفا رو گشتن ولی پیداش نکردن .

 دو تا از دوستام رفتن بیرون معاونمون 2 بار دیدشون به مادراشون زنگ زد یکی از اونا 3 روز نیومد مدرسه یعد اومدنش هیچی ولش. امسالم یه بار معاونمون بهم گیر داد گفت موهات چیه؟ فرداشمادرمو اومد کلی بهش حرف زد.

 از اول سال تا حالا سلام هیچ کدامشون نکردم  (معاونا).

 یه بارم سر کلاس زبان یه سوالی جواب دادم معلمم  تشویقم کرد گفت زرنگ کلاس جواب داد آخه من زبانم خیلی خوبه شاگرد اولم توی این درس.

وای امروز اشتباهی رفتم هنرستان هی دلم شور می زد آخه من بیخودی دلم شور نمی زنه دیدم هیچکس از سال  دوما نیست 10 وایسادم برگشتم خونه دیدم فردا امتحان دارم از یه طرف از خودم خندم گرفته  بود از یه طرف دیگه بغض گلوم گرفته بود مادرم اینا کلی به من خندیدن .

این گوشه هاشو موش خرد آخه توی آشپزخونمون موش دیدم سریع رفت هرچی گفتم به مادرم اینا گشتن نبود بعدا صداش اومد فهمیدن راست میگم

     امیدوارم همه امتحانامو 20 بشم و همش به خوبی بگذرونم . ( پیام بازرگانی )

 

 

 

اینم موش که گرفتیمش .

عشق و دیوانگی

عشق چرا کور است؟

 

 

در زمان های قدیم وقتی هنوز پای بشر به زمین نرسیده بود فضیلت ها و تباهی هی دور هم جمع شدند خسته و کسل تر از همیشه .

 

ناگهان ذکاوت ایستاد و گفت بیاین یه بازی کنیم مثلا قایم باشک

 

همه از این پیشنهاد شاد شدند و دیوانگی فریاد زد اول من چشمانم را می بندم .............

 

و آن جایی که هیچکس نمی خواست به دنبال دیوانگی بگردد همه قبول کردند او چشمانش را ببندد

 .

وبعد به دنبال آن ها بگردد .. دیوانگی چشمانش را بست و جلوی درختی رفت و شروع کرد به شمردن : یک

.........دو .....سه همه رفتند تا جایی پنهان شوند .

 

لطافت خود را به شاخ ماه آویزان کرد.

 

خیانت داخل انبوهی از زباله ها پیدا شد . اصالت در میان ابرها مخفی گردید .

 

هوس به مرکز زمین رفت.

 

دروغ با خودش گفت : زیر سنگی پنهان می شوم اما به ته دریا رفت .

 

طمع داخل کیسه ای که خودش دوخته بود مخفی شد .

 

و دیوانگی همچنان مشغول شمردن بود  هفتاد و نه ........ هشتاد ........ هشتاد و یک  همه پنهان شده بودند به جز  "عشق" که همواره در صدد بود و نمی توانست تصمیم بگیرد.

 

و جای تعجب هم نیست چون پنهان کردن عشق بسیار مشکل است .

 

در همین حال دیوانگی داشت به پایان شمارش می رسید :

 

نود و پنج ....... نود و شش ...... نود و هفت.......

 

هنگامی که دیوانگی به صد رسید "عشق " پرید و در بین بوته گل رز پنهان شد .

 

دیوانگی فریاد زد : دارم میام ............. دارم میام

 

و اولین کسی را که پیدا کرد تنبلی بود. زیرا تنبلی اش آمده بود جایی پنهان شود و لطافت را یافت که به شاخ ماه

 

آویزان بود دروغ ته دریاچه و هوس در مرکز زمین یکی یکی همه را پیدا کرد به جز عشق  او از یافتن عشق نا امید شده بود

 . حسادت به دیوانگی گفت : تو فقط باید عشق را پیدا کنی و او پشت بوته گل رز پنهان شده است

 

دیوانگی شاخه چنگک مانندی را از درخت کند و با شدت و هیجان زیاد آن  را در بوته گل رز فرو کرد . دوباره

 

دوباره  تا با صدای ناله ای متوقف شد . عشق از پشت بوته بیرون آمد با دستهایش صورت خود را پوشانده بود و

 

از میان انگشتانش قطره ای خون بیرون زد شاخه ها به چشمان عشق فرو رفته بودند و او نمی توانست جایی را ببیند و او کور شده بود دیوانگی گفت : من چه کردم !؟

 

چگونه می توانم تو را درمان کنم ؟عشق پاسخ داد : تو نمی توانی مرا درمان کنی اگر می خواهی کاری بکنی

 

راهنمای من باش  اینگونه شد از آن روز به بعد "عشق" همچنان کور مانده  و " دیوانگی " همواره در کنار اوست .

بخونی می فهمی

بنام آنکه یادم داد یادم نره یادش باشم

 

سلام و سلامی همچون بوی گل آشنایی

 

علاقه و محبت شدیدی که همه روزه به تو ابراز می کردم

 

دروغ بود و این احساس و حقیقت نفرت من نیز به تو

 

روز به روز بیشتر می شود و هر چه بیشتر تو را می شناسم

 

به دررویی تو بیشتر پی می بردم

 

این احساس در قلب من جا می گیرد که بالاخره باید

 

از هم جدا شویم و دیگر به هیچ وجه حاضر نیستم که

 

روزی شریک زندگی تو باشم و اگر چه عمر زندگی ما چند روزی نبود

 

اما در این مدت توانستم که به طبیعت فرسوده و هوس های تو پی ببرم

 

اما بسیاری  از اخلاق و رفتار تو برای من روشن ومطمئن بود

 

این خواست و تند خویی و این احساس تو بالاخره تو را بد بخت خواهد کرد

 

اگر ازدواج ما سر بگیردتمام عمر خود را

 

به پشیمانی خواهم گریست و اگر چه افسانه آشنایی ما پایانش جدایی بود ولی جدا از هم

 

خوشبخت خواهیم بود وحالا لازم است بگویم که

 

این موضوع را هیچ گاه فراموش نکنی و مطمئن باش                                                       

 

این نامه را سرسری نمی نویسم و چقدر ناراحت کننده است که

 

اگر باز هم در صدد دوستی با من باشی بنابراین از تو می خواهم

 

جواب نامه را ندهی چون نامه تو سراسر

 

تظاهر است و ریاو خالی از

 

محبت ومن نیز تصمیم گرفته ام برای همیشه

 

تو و عشقت را فراموش کنم و چون دیگر به هیچ وجه نمی توانم

 

خودم را راضی کنم تو را دوست داشته باشم و دوست خوبی برای تو باشم

 

اگر می  خواهی به حقیقت نامه و محبت واقعی من پی ببری

از تو می خواهم

 

نامه را یک خط در میان بخوانی تا به معنای

 

واقعی آن پی ببری

 

حالا چی میگی؟

 

 

عیددددددددددددددددددددددددددد

سلام

سلامی   به بزرگی دماغت به درازی بابا لنگ دراز

خوب دیگه کارو بار داریم وقت نداریم آپ کنیم حالا بیکار شدیم گفتم آخرین 

روز سال ۸۶ یه حرفی بزنیم . راستی چهارشنبه سوری خوش گذشت؟ به 

من که خیلی  نه خدایی می گما رفتیم همون جا که گفتن جشن داره ااااا

وه ه ه ه که کل شهر ریخته بودن اونجا پسرا مست کرده بودن پدرم نذاشت

بریم اون بالا  این پایین کلی ترافیک بود  این پلیس ها پسرارو می گرفتن

اینا رو بیخیخی آخرین روز مدرسه توی این سال با دوستام هم خوشحال

بودیم هم ناراحت هفته آخر هم امتحانا رو کنسل کردیم .

خونه رو تمیز کردن من فقط اتاق خودمو تمیز کردم لباس عید شالم و کفشم

زرد بنفش مد مبگن من خواستم متفاوت باشم .

توی مجله خوندم که  چهارشنبه سوری  دختر و پسراهای دم بختو به زور با

جارو میندازن بیرون بعد همسایه ها میارنشون تو خونه .

لحظه ی سال تحویل می گن هر کاری کنی تقریبا همون اتفاقا می افته

دوستم می گفت پس برقصیم تا همش توی عروسی باشیم .

آهان داشت یادم می رفت هفت سینو خودم چیدم ...... بعدا می بینی

اکنون که عشق بی کران دل عاشقان در میان امواج پر تلاطم دریاهاست

بقیشو بیخیخی ......... تکه کلام جدیدم  یکم بخندیم.. بگو بخدا خوشبحالت

فردا خونه ی پدر بزرگ دعوتیم حا لللللللللللللللاااااااااااااا خودت خوبی ما

نبودیم خوش گذشت؟ ای بی معرفت . یادت باشه ؟

بهترین و اولین عیدی که بهت می دن چیه؟

دیگه بسه خسته شدم بقشیش بدا یادم میره همش چی می خوام بگم

بازم می گم خوش باشین در هر جایی هستین

سبزه ی عید یادتون نره گره بزنین شاید بختتون باز شد

ایییییییی باباااااااااااااااا این همه حرف زدیم پس عیدی ما چی می شه؟

بده یکم بخندیم

حالللاااااااااااا یکم دست برقصیمممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

نه بابا این سفره عیدمون نیست گذاشتم یکم بخندیم

عیدی من؟ یادت نره

                             بوسه من؟ یادت نره

                                                              گل واسه من ؟ یادت نره

                                                                                         عیدی من؟ یادت  نره                        


پلکهاي مرطوب مرا باور کن ، اين باران نيست که ميبارد ، صداي خسته ي من است که از چشمانم بيرون ميريزند



صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

آرشیو وبلاگ
دی 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386

پیوندها
اخبار وبلاگ ها
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
:: طراح قالب::

پیوندهای روزانه
روزگار بی کسی
عشق حقیقی
چیز چیز چیز
افزایش پیج رنک گوگل و آمار وبلاگ
اینترنت بدون کارت
اهریمن
همه رقمه حالشو ببر
خلوتگاه یه عاشق
دانلود
چی بگم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!11
آرشیو پیوندهای روزانه

  RSS  
پرشین وبلاگ

P align=center>آهنگ

کد آهنگ در download-music-mb7

بهترين كدهاي جاوا اسكريپت
www.blackgirl.blogfa.com

نرم افزار ، قالب ، كدهاي جاوا
تبليغ در سايت سازنده